قانون پنج یکی از قدرتمندترین راه های رسیدن به هدف

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

رسیدن به هدف خود به روش قانون پنج
 
موفقیت مجموعه‌ای از تلاش‌های کوچک است که هر روز تکرار می‌شود. «رابر کولر»
 
وقتی جک کنفیلد و مارک ویکتور هنسن، اولین کتاب خود با عنوان سوپ جوجه برای روح را منتشر کردند، تصمیم گرفتند آن را به پرفروش‌ترین کتاب سال تبدیل کنند. آنها نمی‌دانستند برای رسیدن به هدف خود چه کارهایی باید انجام بدهند و از کجا شروع کنند. اما تصمیم گرفتند اولین قدم را بردارند  یعنی جمع‌آوری اطلاعات.
 
جک کنفیلد ماجرا را در کتاب دیگرش با عنوان مبانی موفقیت این‌گونه شرح می‌دهد:
اول تصمیم گرفتیم از نویسنده‌های کتاب‌های پرفروش راهنمایی بخواهیم، بعد از اینکه با آنها صحبت کردیم، با «دَن پوینتر»، ناشر و توزیع‌کننده‌ی کتاب هم صحبت کردیم، که اطلاعات بیشتری در اختیارمان قرار داد، حتی کتاب «۱۰۰۱ راه فروش کتاب» نوشته‌ی «جان کرمر» را هم مطالعه کردیم.
 
بعد از همه‌ی این‌ها، همه‌ی امکانات به طرف ما آمد. حقیقت را بگوییم، ما کمی گیج شده بودیم. نمی‌دانستیم از کجا شروع کنیم. به‌علاوه، هر دوی ما می‌بایست همایش‌ها و سخنرانی‌های خود را هم برگزار می‌کردیم.
 
پنج مورد ویژه که شما را به سمت هدف تان سوق می‌دهد
ما برای رسیدن به هدف خود، توصیه‌های «ران اسکولاستیکو» که معلمی فوق‌العاده است را به کار  بردیم. او به ما گفت:
 
«اگر هر روز به سراغ درختی تنومند بروی و با تبری تیز پنج ضربه به آن بزنی، بالاخره هر قدر هم که بزرگ و تنومند باشد، به زمین می‌افتد».
 
چقدر ساده و چقدر واقعی! ما از طریق همان چیزی که آن را قانون پنج نامیدیم، پیشرفت کردیم. قانون پنج یعنی هر روز پنج کار خاصی را که ما را به سمت تکمیل هدف مان حرکت می‌دهد، انجام دهیم. قانون پنج یکی از راهبردهای موفقیت است. یک اصل کوچک اما کاملاً قدرتمند.
 
هدف قرار دادن کتاب سوپ جوجه برای روح در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز به این معنی بود که می‌بایست روزی ۵ مصاحبه‌ی رادیویی یا ۵۵ نسخه از خلاصه کتاب را برای سردبیران می‌فرستادیم تا کتاب را مرور کنند یا به ۵ شرکت بازاریابی تلفن می‌زدیم و درخواست می‌کردیم که کتاب را بخرند و به عنوان ابزاری انگیزه‌بخش برای فروشندگان خود استفاده کنند یا دست‌کم برای ۵ نفر همایش برگزار می‌کردیم و کتاب را در سالن پشتی می‌فروختیم.
ادامه مطلب را از اینجا بخوانید
نویسنده : ذهن زیبا بازدید : 63 تاريخ : دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 18:43

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :